دلمان خوش است كه مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند : آه چه زيبا وبعضي اشك مي ريزند و بعضي می خندند....

دلمان خوش است به صداي عبور ادمهايي كه ان بالا دلشان خوش است كه راه مي روند روي

 قبر ما و دلمان مي شكند از لايه هاي خاكي كه سنگ قبرمان رادر مرور زمان مي پوشاند و اينكه اسممان از يادبچه ها رفته است و زمان باز مي گذرد 

دلمان خوش است به استخوان بودن

به هيچ بودن

به خاك بودن

دلمان خوش است به مورچه ها و موش ها ومارها

ما ادمها چه راحت دلمان خوش مي شود

مثل كودكاني كه هنوز  نمي فهمند

ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چه قدر خوش به حالمان مي شود

و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله