نفسم در نمیاد
نمیشه غصه هامو با هیچ ترازو سنجید
میشه دردای منو از تو چشام فهمید
دیگه از خنده نمونده روی لبهام اثری
نمیشه غصه رو تو لفاف خنده پیچید
دل من دریا وغم ماهی و ماهی تو دلم
نمیشه ماهی دریا رو به خشکی بخشید
دل من تنگه مثله تنگی نزدیک غروب
تو چشام خونه مثله چشم خورشید
نفسم در نمیاد سنگینه تو سینه دلم
دیگه قلبم زیر بار غم و غصه پوسید
برای شادی یک لحظه و خندیدن اه ...
کاش میشد خنده ها رو از روی لبها دزدید
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۱۱/۰۸ ساعت 19:1 توسط aida
|