دوست ندارم دختر باشم چون محدودم (چون مثه پسرا هر کاری که دلم بخواد نمیتونم انجام بدم )

 

دوست ندارم پسر باشم چون مسئولیتش زیاده (شغل مناسب ، درامد مناسب ،   مسکن مناسب، از همه بدتراه اه سربازی و...)

 

دوست ندارم انسان باشم چون نامرد تو این دنیای کوچیک خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی زیاده و برای رسیدن به هر هدفی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییی باید بدویی

 

دوست ندارم اهو یا بره باشم چون گرگ میاد اونارو میخوره

 

دوست ندارم گاو و گوسفند باشم چون ادما اونارو میکشن و میخورن

 

دوست ندارم تمساح باشم چون خیلی بی رحمه

 

دوست ندارم گنجشک یا پرنده باشم چون خیلی ضعیفن

 

دوست ندارم عقاب باشم چون خیلی مغرور و قدرتمنده

 

دوست ندارم خر باشم چون هم ازش خفن کار میکشن و هم میگن کودنه

 

دوست ندارم مار یا عقرب باشم چون دائم در حال نیش زدن هستن و کسی اونارو دوست نداره

 

دوست ندارم عروسک باشم چون جون نداره و همیشه بازیچه ی دست اینو اونه و بعد از یه مدت دیگه از ارزش میفته

 

دوست ندارم گربه باشم چون بی چشمورو و بی صفته

 

دوست ندارم سگ باشم چون خیلی باوفاست و بهش خیلی بی وفایی میشه

 

دوست ندارم مرغ و خروس باشم چون همیشه از هر طرف مورد حمله قرار میگیره

 

دوست ندارم ماهی باشم چون باز هم مورد تهاجم قرار میگیره (چه انسان ، چه ماهی های بزرگتر)

 

دوست ندارم نهنگ و کوسه باشم چون خیلی خوناشام و وحشی اند

 

دوست ندارم شیر و ببر و پلنگ باشم چون خیلی درنده اند

 

دوست ندارم مارمولک باشم چون سمی اند و خیلی چندش اور

 

دوست ندارم موش باشم چون یا مورد ازمایش قرار میگیرن یا خودشون خیلی کثیفند

 

دوست ندارم مورچه باشم چون خیلی زحمت میکشن و خیلی راحت با لگد کردن له میشن

 

دوست ندارم زنبور باشم چون تمام حاصل زحمتمو باید بدم کس دیگه بخوره

 

دوست ندارم گرگ و روباه باشم چون خیلی مکار و درنده اند

 

دوست ندارم پارچه باشم چون دائم تکه تکه میشه

 

دوست ندارم راسو باشم چون پیففففففففففففففففففففففف خیلی بو میده همه ازش فرار میکنن

دوست ندارم .........

دوست ندارم..........

دوست ندارم .........

 

و بالاخره دوست دارم دلفین یا پنگوئن باشم چون حیوانهای خیلیییییییییییییییییییییییییی صاف و مهربونی هستند و دور از هر گونه تجملات و غصه (مد ،پیدا کردن شغل مناسب ،uni )